کسی باشه که دوسم داشته باشه

آن شب غزلی سروده بود
عاشق شده بود
با دستو دلی کبود
عاشق شده بود
افتاد...
شکست...
زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود
عاشق شده بود

برای تو می نویسم
به پاس فکرهایی که تا به حال به
حرفهای در پس این سادگی کردی!!!
برای تو که شاید با عشق
به قلب من برگردی!!!
من که پیش از تو دل نداشتم!
حال که آن را به من هدیه دادهای....
می توانی هر چه قدر که می خواهی بشکنی و
دوباره از نو بسازی اش!!!!

راه های به تو رسیدن
محدود است
اما من به اندازه تمام راه های
نرسیدن به قلبت
دوستت دارم!!!!

ای کاش
تمام دلخوری های انسان ها
مثل من و تو
با شیرینی یک هویج بستنی
به فراموشی سپرده می شد!!!!!

عشق الکی ![]()
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق یه طرفه![]()
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم
دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ...
بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت
کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ...
.
.
.
وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

دسته گل ![]()
![]()
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله هاي اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد
سالها شعر سروده ام
برای شاعرانه ترین اغتراف زندگی ام
که در مقابل چشمانت
هیچ گاه........
هیچ حرفی........
برای گفتن نداشته ام!!!!!